بدون عنوان
سلام پسرعزيزم
من از هفته ۲۲ بارداري شروع به نوشتن خاطراتت توي يه دفتر كردم كه ميخوام اونا رو وارد
وبلاگت كنم.
كوچولوي نازم از وقتي فهميدم تو دلم شكل گرفتي دنيام خيلي قشنگ شده.از اينكه خداي مهربون اينقدر منو دوست داشته كه تورو بهم داده هزاران هزار بار شكرش ميكنم.الان تنها ارزوم اينه كه تو رو سالم وسلامت تو دل مامان نگه داره.عزيز دلم تو همه وجودم شدي.علاقه وعشقي كه بهت دارم قابل وصف نيست.
پسر نازم ماههاي اول بارداري ويار خيلي بدي داشتم.ميل به خوردن هيچ غذايي نداشتم.منو ببخش اگه نميتونستم خوب غذا بخورم.اما از ماه چهارم اشتهام بهتر شد.تو ماه دوم بارداري يه مسافرت به اصفهان وشيراز داشتيم.(من وتو وبابايي) .البته تو شيراز عمو محمود وزن عمو سمانه هم به ما ملحق شدن.خيلي خوش گذشت.اما گرماي هواوحالت هاي تهوع يه مقداراذيتم كرد.تو ارامگاه حافظ يه فال گرفتم.خيلي جالب بود.تو اين فال اومده بود كه يه فرزند بلند اقبال وپرروزي تو راه دارم.


بدون عنوان
